تبليغاتX
الهه مشرق زمين

 

 
...دو آکواریوم
...دو ماهی
...دو سوی شیشه
...من و تو...

*وب نوشت *
*توحيد نامه*
*صداي بال فرشتگان*
*آفتاب شب*
*دزنوا*
*کهکشان صورتی*
* فرما تو دزفیل*
*آرون شید*
*خلوت خلود*
*دزفول در یک نگاه*
*دختران دزفول*
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385


 

صفحه نخست  | آرشیو  | ایمیل من

 
در قطار 


سلام عرض شد...کسی هست؟؟؟

خوبین؟فکر کنم الان امتحانای همه تموم شده باشه...امیدوارم که امتحاناتونو مثه من نداده باشین!!!!

یه خبر:من الان توی راه مشهدم!

الان که دارم این مطلبو می تاپم شاه عبدالعظیمم آرون و شکوه هم اینجان.......

خلاصه خیلی داریم حال میکنیم!

هوا هم سرده!

مشهدم برف میاد...

امروز ساعت ۳ از تهران حرکت می کنیم به سمت مشهد.

خیلی خوشحالم.....

اونجا به یاد همتون هستم....یک چمدان محبت و صفا هم واسه همتون سوغات میارم!(عند دست و دل بازیم من!)

فعلا باباااااااااااااااای

  نوشته شده در  جمعه نهم بهمن 1388ساعت 12:57

     |لينك مطلب

 


 

شیشه غرورم می شکند... 


گاهی اوقات صدای شکسته شدنتو می شنوی...

هیچ صدایی بلند تر صدای شکستن غرورت نیس...

...

خنده بر لب می زنم تا کس نداند راز من/ور نه این دنیا که ما دیدیم خندیدن نداشت...

  نوشته شده در  دوشنبه پنجم بهمن 1388ساعت 11:21

     |لينك مطلب

 


 

اذا زلزلت الارض زلزالها 


سلام.حالتون احوالتون خوبه؟

امروز اومدم با یه مطلب فوری!دیشب توی خابگا روی تختم دراز کشیده بودمو درس میخوندم.طوری که فقط سرمو شونه هام رو به دیوار تکیه داده بودم و کتابمم توی دستم بود.یهو دیدم دارم تکون میخورم و یه لرزشی از پاهام شروع شد و به تدریج یه سر و گردنم رسید!میشه گفت کاملا بدنم به چپ و راست میرفت.من که عمرا فکرم نمی کردم توی اهواز زلزله بیاد ... با خودم فکر کردم که حتما ماهیچه هام گرفته اند و الان دارن منقبض و منبسط و از این چیزا میشن.اما با خودم گفتم یعنی چه بلایی سرم اومده که اینجوری دارم منقبض میشم و اینطوری تکون میخورم !

توی این فکرا بودم که صدای جیغ و فریاد دخترا از جا بلندم کرد!همه از توی سالن مطالعه ریخته بودن بیرون و فریاد میزدن زلزله اومددددددددددددددددد!

ما هم دوزاریمون افتاد که ای بابا...زلزله بوده و ما الکی به بدنمون نسبت بد میدیم!من که اتاقم طبقه ی همکفه ساختمونه،کلی از دوستام از طبقه دوم و سوم اومدن توی اتاقم که شبو با ما باشن!!!

خلاصه نماز آیاتی خوندیمو یکم تفکّریدیم به این خورشید گرفتگی و ماه گرفتگی و زلزله اخیر...که همشون توی این هفته اتفاق افتاد...

من به نشانه ها اعتقاد دارم...

خب اینم از آخرین خبر روز!زلزله هم با مقیاس۴.۹ریشتر به مرکزیت روستای اندیمشک بوده().اگه توی این روزا به دیار ابدی پیوستم بدونید هیچکدومتونو حلال نکردم!!!هر کی میخواد حلالش کنم بیاد اینجا ده تا نظر بده

خب با اجازه کم کم ما بریم!خوشحال شدین!

                                                    الهه مشرق زمین

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم دی 1388ساعت 11:37

     |لينك مطلب

 


 

او توله خورون!(ترجمه:آب توله خوران!) 


سلام خدمت همه دوستای نتی گلم.خوبین؟

پریروز...توی یه عصر دلگیر زمستونی...توی اتاقم نشسته بودم و بچه ها هم خواب بودن.که یهو یکی در اتاقو باز کرد...اول حال نداشتم سرمو بالا کنم ببینم کیه.که دیدم یه جفت کفش آشنا جلومه.یهو سرمو بالا آِوردمو .......... یوهوووووووووووووووووووووووووووووووووو!مامان جونمه!

مامانم اومده بود خابگا و کلی خوراکی هم واسم آورده بود.هر چی که فکرشو بکنی.از سبزی و کاهو ومیوه و چند جور غذای فریز شده گرفته تا اُ تولَه*!

همه بچه های باحال دسفیلی اون شب بالای این یه کاسه او تولَه جشنی گرفتیم!۶۰تا قاشق توی ۱کاسه!جای همه دسفیلیا خالی!بدجور یاد ولایت افتادیم!خواستیم یه بذلو بخششی کرده باشیم به یکی از دوستان شمالی هم دادیم که در کمال ناباوری نخورد و خشم همه دسفیلیان رو برانگیخت!هیچوقت توی تاریخ دسفیل سابقه نداشته کسی همچین توهینی به این غذای مقدس بکنه.

طرز تهیه :ابتدا هنگامی که به دشت و دمن میروید و حال مینمایید اندکی گیاه توله جمع آوری نموده و پاک می کُنایید.پس از شستن مقادیری سیر خرد کرده و به همراه آب میافزاییم و روی حرارت ۱۸۰ درجه به مدت ۴۵ مین می پزانیم.جهت طعم دار کردن این غذای لذیذ از آب نارنج طبیعی بهره مند می شوید.

خب دیگه حالا غذا آمادس!بخورید و لذت ببرین!

  نوشته شده در  جمعه هجدهم دی 1388ساعت 11:58

     |لينك مطلب

 


 

+هر روز عاشورا و هر جا کربلاست+ 


السلام علی الحسین...حبیبی یا حسین....

              و علی علی ابن الحسین

                                  و علی اولاد الحسین

                                                و علی اصحاب الحسین

 

 

 

 

 

 

سلام به همه ی دوستای گلم...حالتون خوبه؟؟؟با محرم چه می کنید....راستی شب یلداتون خوش گذشت؟به ما که توی خوابگا خیلی خوش گذشت. با هم اتاقی هام شب یلدا رو خوش گذروندیم با چند بسته چیپسو پفکو اسنک و تخمه و انار و .....  البته هندونمون کم بود ولی خب در کل خوب بود!

خدا امسال بهم افتخار داده که توی دهه ی اول ماه محرم توی نمایشگاه عاشورایی بتونم نقشی داشته باشم و در راه اشعه ی فرهنگ عاشورایی قدمی بردارم... خب از این موضوع خیلی خوشحالم.

پ . نI  : این پستم زیادی رسمی شده... می دونم.

پ . ن II : خیلی حالم گرفته خیلی.......هر چی سعی می کنم که بروز ندم نمیشه....یکی از دوستام با یکی از کاراش بدجوری حالمو گرفته..... فقط از خدا می خوام که زودتر بفهمه داره چه اشتباهاتی میکنه...

پ . ن III : در اولین فرصت عکسای شب یلدامون  رو آپدیت می کنم و توی  ادامه مطلبم می زارم.

بابت نظرات همتون ممنون...دوستون دارم...الهه مشرق زمین

 

  نوشته شده در  جمعه چهارم دی 1388ساعت 15:32

     |لينك مطلب

 


 


 

Design by: Webnevesht